محمد مهدى ملايرى

85

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

هندسه از اصطلاحات ديوان آب كه بعدها تعميم يافت و به علم هندسه اطلاق گرديد . اين كلمه از اندازهء فارسى است ، و اندازه اصطلاحى بوده كه در كندن قناتها و تعيين شيب زمين براى جريان آب و مانند آنها به كار مىرفته است . خوارزمى گويد هندسه كه در يونانى « جومطريا » خوانده مىشود فن مساحت ( صناعة المساحة ) است . اين كلمه فارسى و معرّب از اندازه است به معنى مقدارها . خليل گفته است كه مهندس كسى است كه مجراى قناتها و جاهايى را كه بايد قناتها كنده شوند اندازه مىگيرد و حساب مىكند ، و اين كلمه مشتق از هندزهء فارسى است كه « ز » آن به « س » بدل گشته ، زيرا در كلام عرب دال بعد از « ز » قرار نمىگيرد . خوارزمى سپس گويد : برخى هم گفته‌اند كه هندسه معرّب انديشه است ، ولى اين صحيح نيست . زيرا در سخن ايرانيان است كه « اندازه با اختر مارى بايد » . يعنى هندسه بايد با علم احكام نجوم همراه باشد و گاهى هم اين كلمه هندسه به معنى اندازه گرفتن و حساب آبها به كار مىرود ، همچنانكه خليل گفته ، زيرا هندسه هم نوعى از اين صناعت ( يعنى احداث قنوات ، م . ) و جزئى از آن است . « 1 » كلمهء اندازه در عربى به چندين صورت ديگر هم معرّب شده و در چندين معنى ديگر متناسب با معنى فارسى آن به كار رفته است ، بدين ترتيب : الهنداز : به معنى اندازه و قياس در اين عبارت « اعطاه بلاهنداز و لا حساب » ، يعنى بىاندازه و بىحساب به او چيز داد . الهندازه : به معنى ذرع كه پارچه را با آن اندازه مىگيرند . المهندز : كسى كه مجراى قناتها يا ساختمانها را حساب مىكند . هندس و هندسه : به معنى اندازه گرفتن مجراى قناتها و نظائر آنها . « 2 »

--> ( 1 ) . مفاتيح العلوم ، سلفيّه ، ص 117 ، در عنوان « الباب الخامس من المقالة الثالثه ، فى الهندسه » . ( 2 ) . همهء اين معانى را در المنجد خواهيد يافت .